لحظهای که دوست قدیمیتان خبر ارتقای شغلیاش را میدهد، تبریک میگویید و در دلتان چیزی میافتد: «من کجا ایستادهام؟» این حس تقریباً برای همه آشناست. مقایسه نه عجیب است و نه نشانهی بدذاتی؛ مسئله زمانی شروع میشود که این مقایسهها پیوسته و یکطرفه شوند و بیآنکه بخواهیم، حالمان را تعیین کنند.
چرا ذهن مقایسه میکند؟
یکی از توضیحهای محتمل این است که ما برای فهمیدن جایگاه خود در یک گروه، نیاز به معیار داریم. وقتی معیار روشنی در دست نیست، معمولاً از اطرافیان استفاده میکنیم. در روانشناسی اجتماعی، «نظریهی مقایسهی اجتماعی» همین گرایش را بخشی از شناخت خود توضیح میدهد. اگر مقایسه به یادگیری برسد، مفید است؛ اگر فقط حس ناکافیبودن ایجاد کند، مزاحم میشود.
مقایسههای ناعادلانه
بیشتر مقایسههای ما یکسان نیستند. ما «پشت صحنهی خودمان» را با «بخش دیدنی زندگی دیگران» مقایسه میکنیم. از خودمان تردیدها، شبهای بیخوابی و کارهای نیمهتمام را میدانیم، اما از دیگران فقط نتیجههای موفق را میبینیم. همچنین ممکن است نقطهی شروع، منابع و شرایط آنها با ما یکی نباشد؛ ولی ذهن معمولاً این تفاوتها را در محاسبه نمیآورد.
نوع مقایسه را تشخیص بدهیم
سه حالت را میتوان از هم جدا کرد. مقایسهی رو به بالا: کسی از من جلوتر است. مقایسهی رو به پایین: کسی از من عقبتر است. مقایسهی با خود گذشته: من نسبت به پارسال چه تغییری کردهام؟ مقایسهی رو به بالا اگر با کنجکاوی همراه باشد، میتواند الگو بدهد: «او چه کاری را بهتر انجام میدهد که من هم بتوانم یاد بگیرم؟» اما اگر با تحقیر خود همراه باشد، فقط خستهمان میکند.
تبدیل مقایسه به اطلاعات
وقتی احساس حسادت یا کمبودن کردید، آن را مثل یک علامت ببینید؛ این احساس اغلب اشاره میکند به چیزی که برایمان مهم است. اگر از موفقیت همکارتان ناراحت میشوید، شاید خودتان هم به رشد شغلی بیشتر نیاز دارید. بهجای قضاوت دربارهی حسادت، بپرسید: این احساس چه چیزی را دربارهی خواستههای من نشان میدهد؟
یک مثال روزمره
رضا (نامی فرضی) هر بار عکس سفر همکلاسیهایش را میدید، به خود میگفت من عقب ماندهام. یک هفته هر بار که این حس پیش میآمد، یادداشت کرد: «چه چیزی را میخواهم؟» مشخص شد خود سفر برایش مهم نیست؛ او به آزادی مالی و زمان شخصی نیاز دارد. پس بهجای حسرت خوردن، یک هدف کوچک پسانداز و یک روز آزاد در هفته تعریف کرد.
معیار شخصی روشن
یکی از راههای کمکردن اثر مقایسه، داشتن معیار شخصی است. وقتی بدانیم موفقیت برای ما یعنی چه، دیگران کمتر جای تعریف ما را میگیرند. کسی که «آرامش و وقت آزاد» را ارزش اصلیاش میداند، با دیدن درآمد بالای یک آشنا شاید کمتر اندوهگین شود، چون میداند آن فرد چه چیزی را در ازایش داده است. یادداشتکردن کارهایی که خودتان در ماه گذشته بهتر انجام دادهاید هم مقایسه را به واقعیت برمیگرداند.
چند اقدام کوچک برای شروع
- یک هفته هر بار که مقایسه کردید، نوع آن را یادداشت کنید: بالا، پایین یا با خودم.
- نیازی را که پشت احساستان پنهان است حدس بزنید و بنویسید.
- یک معیار شخصی انتخاب کنید و پیشرفتتان را فقط با خودتان بسنجید.
- زمان مواجهه با محتوایی را که شما را تحریک میکند محدود کنید.
جمعبندی
مقایسه را نمیتوان کاملاً حذف کرد، اما میتوان به آن جهت داد. وقتی از آن اطلاعات بگیریم و به مسیر خودمان برگردیم، از منبع فشار به یک راهنمای ساده تبدیل میشود.
تمرین نوتیویشن
امروز دفعهی بعدی که حس مقایسه آمد، همان لحظه یک یادداشت کوتاه بنویسید: «با چه کسی؟»، «بر سر چه چیزی؟» و «این احساس به چه خواستهی من اشاره میکند؟». شب، یک کار کوچک انتخاب کنید که آن خواسته را حتی یک درجه جلو ببرد.
قدم بعدی برای سنجش پیشرفت شخصی
بهجای مقایسهٔ دائمی با دیگران، یک معیار شخصی برای پیشرفت انتخاب کنید و آن را در پلنر روزانه نوتیویشن پیگیری کنید. برای مطالعهٔ موضوعهای مرتبط هم به کتابخانهٔ مقالات رشد فردی سر بزنید.