گاهی تصور میکنیم برای انجام کاری ابتدا باید اعتمادبهنفس پیدا کنیم. اما در بسیاری از موقعیتها، اعتمادبهنفس پس از تجربه شکل میگیرد: کاری را امتحان میکنیم، نتیجه را میبینیم، اشتباه میکنیم و یاد میگیریم دفعهی بعد چه تغییری بدهیم. اعتمادبهنفس پایدار به معنای مطمئن بودن از موفقیت در همهچیز نیست؛ بیشتر به این معناست که باور داریم میتوانیم با موقعیت روبهرو شویم و از تجربه بیاموزیم.
قولهای کوچک و قابلاجرا بدهید
اگر هر روز برنامهای بسیار سنگین میچینید و بارها آن را رها میکنید، ممکن است اعتماد شما به تصمیمهای خودتان کاهش یابد. بهجای وعدههای بزرگ، تعهدی کوچک و روشن انتخاب کنید؛ مثلاً ده دقیقه مطالعه یا یک تماس ضروری. انجام دادن همین تعهدهای کوچک شواهدی واقعی میسازد که میتوانید به برنامهی خود عمل کنید.
موفقیت را فقط با نتیجه نسنجید
نتیجه همیشه کاملاً در کنترل ما نیست. ممکن است برای مصاحبه آماده شوید اما پذیرفته نشوید. اگر معیار ارزشمندی را فقط نتیجه قرار دهید، هر ناکامی به قضاوتی دربارهی شخصیت تبدیل میشود. در کنار نتیجه، کیفیت آمادهسازی، میزان تلاش، چیزهایی که آموختهاید و قدم بعدی را نیز ارزیابی کنید.
از مواجههی تدریجی استفاده کنید
اگر صحبت در جمع برایتان دشوار است، لازم نیست از همان ابتدا سخنرانی بزرگی انجام دهید. میتوانید با پرسیدن یک سؤال در جمع کوچک شروع کنید، سپس نظر کوتاهی بیان کنید و بعد به موقعیتهای بزرگتر نزدیک شوید. گام باید کمی چالشبرانگیز باشد، اما آنقدر بزرگ نباشد که باعث اجتناب کامل شود.
صدای درونی را واقعبینانه کنید
جملهی «من همیشه خراب میکنم» یک نتیجهگیری کلی است. آن را به جملهای دقیقتر تبدیل کنید: «در این موقعیت آماده نبودم و میتوانم دفعهی بعد تمرین بیشتری داشته باشم.» این تغییر به معنای مثبتاندیشی اجباری نیست؛ یعنی خود را بر اساس یک اشتباه تعریف نکنید.
تمرین امروز
یک موقعیت را که از آن اجتناب میکنید انتخاب کنید و کوچکترین اقدام ممکن را مشخص کنید. بعد از انجام، نتیجه را بدون تحقیر یا اغراق ثبت کنید و بنویسید چه چیزی آموختید.
اعتمادبهنفس از تکرار تجربههای واقعی و نگاه منصفانه به خود رشد میکند. لازم نیست پیش از شروع مطمئن باشید؛ کافی است قدمی بردارید که بتوانید از آن چیزی یاد بگیرید.
