بسیاری از افراد با دیگران مهربانتر از خودشان حرف میزنند. پس از یک اشتباه، ممکن است از عبارتهایی استفاده کنند که هرگز به دوستشان نمیگویند. این گفتوگوی درونی میتواند انگیزه را کاهش دهد و باعث شود بهجای اصلاح رفتار، انرژی خود را صرف سرزنش کنند. خودمهربانی به معنای نادیده گرفتن مسئولیت نیست؛ یعنی بتوانیم واقعیت را ببینیم، اشتباه را بپذیریم و بدون تحقیر خود به سمت اصلاح برویم.
لحن خود را بشناسید
پس از یک ناکامی، جملههایی را که در ذهن میگویید ثبت کنید. آیا از واژههایی مانند «همیشه»، «هیچوقت» یا «بیعرضه» استفاده میکنید؟ این واژهها یک اتفاق را به حکمی کلی تبدیل میکنند. تلاش کنید رفتار مشخص را توصیف کنید: «امروز کار را دیر شروع کردم» دقیقتر از «من تنبلم» است.
با خود مثل یک دوست مسئول رفتار کنید
فرض کنید دوستتان همین اشتباه را کرده است. احتمالاً همدلی میکنید، اما اگر لازم باشد راهی برای جبران هم پیشنهاد میدهید. همان تعادل را برای خود به کار ببرید: ناراحتی را بپذیرید، سهم خود را مشخص کنید و قدم بعدی را انتخاب کنید. مهربانی و مسئولیتپذیری میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
بهجای قضاوت، سؤال بپرسید
بهجای «چرا همیشه خراب میکنم؟» بپرسید «چه چیزی شروع کار را دشوار کرد؟» شاید وظیفه مبهم بوده، شاید استراحت کافی نداشتهاید یا شاید زمانبندی واقعبینانه نبوده است. سؤال بهتر، اطلاعاتی تولید میکند که میتوان بر اساس آن تغییر ایجاد کرد.
تمرین روزانه
هر شب یک موقعیت دشوار را مرور کنید. بنویسید چه اتفاقی افتاد، چه احساسی داشتید و دفعهی بعد چه اقدام کوچکی میتوانید انجام دهید. در پایان، یک جملهی منصفانه دربارهی تلاش خود بنویسید؛ نه تعریف اغراقآمیز و نه سرزنش.
گفتوگوی درونی سالم قرار نیست همیشه مثبت باشد. قرار است دقیق، محترمانه و راهگشا باشد تا بتوانید از اشتباه یاد بگیرید و به مسیر ادامه دهید.
